تبليغاتX
c o n f e s s i o n s . o f . a . s i c k . t w i s t e d . m i n d
Wed 8 Apr 2009
106
+ نوشته شده در 1:52 PM توسط n . z.
Wed 25 Mar 2009
105
“Never allow someone to be your priority while allowing yourself to be their option"

You may have experienced that feeling of inadequacy, the feeling that no matter what you do and how hard you try, you're still not good enough. That you're stuck at the bottom of the food chain! That you get picked only as a last choice.

And how you long for someone to appreciate you, how you long for someone to look deeper, to try to get to know you before they decide you're a throw away. And when someone does, you get this amazing feeling that NO ONE can take away from you! Suddenly you want to tell all those people who made you feel inadequate to sod off! :D I think this feeling alone makes this crappy life worthwhile! :D


+ نوشته شده در 0:18 AM توسط n . z.
Sat 28 Feb 2009
104
گاهی وقت ها مستقیم گفتن بعضی حرف ها شجاعتی میخواد که تو وجود من نیست! و احتمالا اگه این انرژی ای رو که الان صرف پرت کردن hintها به طرف تو میکنم صرف پیدا کردن جرئت برای زدن حرفم بهت میکردم وضعم بهتر می بود... شاید هم نه.

But please get the hints? ok?

+ نوشته شده در 1:17 AM توسط n . z.
Sun 22 Feb 2009
103
و من همچنان خوشحالم... :دی
+ نوشته شده در 5:28 AM توسط n . z.
Tue 27 Jan 2009
102
من به طرز عجیبی حالم خوبه! یعنی در این حد که اگه حال و حوصله نگاه های عجیب غریب مردم رو داشتم مثل این فیلم های موزیکال بی دلیل وسط خیابون میزدم زیر چه چه و دور یه میله ای، درختی چیزی میچرخیدم! (شرمنده، استعداد رقص ندارم من!!! انتظار صحنه ی رقص Cyd Charisse و Fred Astaire تو Band Wagon از من نداشته باشید!) اگه مورد منکراتی نبود احتمالا یه چند تا آدم رندوم هم اون وسطا بغل میکردم!!!
+ نوشته شده در 5:22 AM توسط n . z.
Sun 4 Jan 2009
101

par⋅a⋅noi⋅a    /ˌpærəˈnɔɪə/

1. Psychiatry. a mental disorder characterized by systematized delusions and the projection of personal conflicts, which are ascribed to the supposed hostility of others, sometimes progressing to disturbances of consciousness and aggressive acts believed to be performed in self-defense or as a mission.

2. baseless or excessive suspicion of the motives of others.

+ نوشته شده در 0:13 AM توسط n . z.
Mon 29 Dec 2008
100
Just like in the movies... not

من نه ویتنام رفتم که مدال افتخارم رو از گردنم در بیارم و آویزونش کنم گردن تو، نه بوم باکس دارم که برات پیتر گابریل بذارم. قرار هم نیست اندازه ی یه باغ گل نرگس دور تا دور خونتون بگیرم که وقتی میای تو بالکن ذوق کنی.

الان می فهمم چرا ولم کردی رفتی.


پ.ن: دیروز کشف کردم که جو گیلیس (کاراکتر ویلیام هولدن تو بلوار سانست) و من هم تولدی هستیم. 
+ نوشته شده در 1:36 PM توسط n . z.
Tue 16 Dec 2008
99
خر فرض کردن آدم ها اصلن کار خوبی نیست.

با شما هستم آقا/خانم فیلم نامه نویس!


پ.ن: 25 دسامبر هفته ی دیگه ست. خواستم یادآوری کنم که It's a wonderful life فراموش نشه :دی و اگه مثل من آدم بیکاری هستین یه James Stewart movie marathon انتخاب بدی نیست :دی

+ نوشته شده در 8:53 PM توسط n . z.
Tue 16 Dec 2008
98
زمستون... امروز خودتو نشون دادی [day dreaming...] :دی
+ نوشته شده در 6:29 PM توسط n . z.
Mon 15 Dec 2008
97
چیز شعر که میدونید چیه؟ :دی چیزایی که ما اینجا مینویسیم.

قهوه تلخ نمیخورم. سیگار نمیکشم. سیاست دنبال نمیکنم. شهروند نمیخونم. با سارتر میونه م خوب نیست. به فرانسه علاقه ندارم. تئاتر نمیرم. کارگردان مورد علاقه م آنتونیونی نیست...

در کل این که خودم رو جدی نمیگیرم پس شما هم نگیرید!

+ نوشته شده در 7:11 PM توسط n . z.
Mon 13 Oct 2008
96

مسلمن شده که با یه آهنگ هم ذات پنداری کنید... منم دو هفته ای میشه که به نتیجه رسیدم این آهنگ شرح حال منه:

Pictures of Lily (by The Who)
I used to wake up in the morning
I used to feel so bad
I got so sick of having sleepless nights
I went and told my dad

He said, "Son now here's some little something"
And stuck them on my wall
And now my nights ain't quite so lonely
In fact I, I don't feel bad at all

Pictures of Lily made my life so wonderful
Pictures of Lily helped me sleep at night
Pitcures of Lily solved my childhood problems
Pictures of Lily helped me feel alright

Pictures of Lily
Lily, oh Lily
Lily, oh Lily
Pictures of Lily

And then one day things weren't quite so fine
I fell in love with Lily
I asked my dad where Lily I could find
He said, "Son, now don't be silly"

"She's been dead since 1929"
Oh, how I cried that night
If only I'd been born in Lily's time
It would have been alright

Pictures of Lily made my life so wonderful
Pictures of Lily helped me sleep at night

For me and Lily are together in my dreams
And I ask you, "Hey mister, have you ever seen"
"Pictures of Lily?"
+ نوشته شده در 1:52 AM توسط n . z.
Tue 27 May 2008
95
-راک مال کدوم کشوره؟
+مال انگلیساست.
+ نوشته شده در 6:43 PM توسط n . z.
Tue 22 Apr 2008
94
دیروز وقتی برگشتم خونه به سیگاری که دستت بود فکر کردم، مگنا میکشیدی. کمی از خودم ناراحت شدم، معمولا راجع به آدم ها بر اساس سیگارهاشون قضاوت نمیکنم. راجع به تو هم قضاوت نکردم فقط فکر کردم. آخرش هم به این رسیدم که تحسینت میکنم. فقط هم خودم میدونم چرا.
+ نوشته شده در 8:51 PM توسط n . z.
Fri 29 Feb 2008
93
سایت http://www.ibelieveinharveydent.com به تازگی آپدیت شده و معمولا آپدیت شدن این سایت ها معنیش اینه که باید منتظر یه سورپرایز بزرگ مربوط به فیلم شوالیه ی تاریکی (the dark knight) باشیم :دی. یه سری شایعاتی که در حال گردش هستند اینطوری میگن که قراره سورپرایزمون تریلر جدید دارک نایت باشه. so ضرر نداره! سریع ایمیلتون رو بدین و عضو شید.
+ نوشته شده در 12:41 PM توسط n . z.
Wed 30 Jan 2008
92
آدم ها از همه تان معذرت میخواهم. به خاطر حرف نزدن، به خاطر ساکت بودن، به خاطر گوشه گیر بودن، به خاطر قایم شدن لای جمعیت و منتظر این ماندن که یکی تان توجه کند به دختری که گوشه ای نشسته و فقط نگاه می کند. نمی دانم چرا منتظرم بیایید دنبال نگفته هایم. معذرت میخواهم که زندگی ام آنقدر کسل کننده و کند است که اگر بعد یک ماه هم از من بپرسید چه خبر هنوز هم جواب "سلامتی" را میشنوید. ببخشید که نمیتوانم بنشینم و برای شما از آخر هفته ی خوشی که داشتم حرف بزنم، از اینجا و آنجا رفتنم حرف بزنم، از مسافرت، از فلان پارتی، از فلان آدم، از فلان چیز. ببخشید آدم ها که من حرفهایم درباره ی آخرین فیلمی که دیدم یا آهنگی ست که به تازگی شنیدم. آنقدری دراما در زندگی ام دارم که برای شما ساعت ها صحبت کنم ولی نمیخواهم. آیا به شما ربط دارد؟ ندارد دیگر. ولی دلم میگیرد وقتی که من را دور میندازید. به همین راحتی. انگاری محکومم به حرف زدن یا رانده شدن از همه آدم ها. معذرت میخواهم برای نداشتن حرف های "مهم". معذرت میخواهم که از همه ی شما که باعث میشوید احساس "کمتر بودن" داشته باشم، انتظار معذرت خواهی دارم.
+ نوشته شده در 0:54 AM توسط n . z.