تبليغاتX
c o n f e s s i o n s . o f . a . s i c k . t w i s t e d . m i n d
2008/1/19
88
بزرگ شدن دخترها را از روی شرت و سوتین مشکی شان میشود فهمید.
+ 5:28 PM
2008/1/16
87
- پسر! تیارتِ همش دیالوگِ تنهایی بود.
+ 3:9 AM
2008/1/12
86
با عبور زوج "زیبا" از کنار زوج "نا زیبا"، مرد حسرت میخورد سر نداشتن "زن زیبا" و زن، سر نداشتن "زیبایی" زن زیبا.
+ 4:28 AM
2008/1/10
85
دلم برای چیز مزخرفی به اسم "کنکور" تنگ شده. شاید برای خودش نه ولی برای کلاسی به اسم "کلاس کنکور" چرا. برای پیانوی آقای همایونفر که من و زهرا روی این پیانو تن نینو روتا رو تو گور میلرزوندیم، برای کامپیوتر اکثراً خراب موسسه، برای خانم طاهری، برای بحثهای موسیقیایی! با آقای همایونفر، برای صبحونه های روزهای پنج شنبه که معمولا خامه شکلاتی و نون بربری فانتزی! بود. برای سحر، برای آدم های توی کلاس، برای آقای موسوی، برای کلاس های آقای اخباری، برای آشپزخونه ی زپرتی موسسه که "لیوان ها را بشورید!"ش رو یادم نمیره، برای ستاره، برای زود اومدن ها و یخ زدن پشت درهای بسته ی موسسه، برای آدم هایی که احتمالا نمیبینمشون دیگه...

کلا کجایی سیناترا که دلم تنگه!
+ 1:36 AM
2008/1/9
84
از این به بعد طی مطالبی تحت عنوان سازشناسی بنده قصد دارم که توضیحاتی بس مختصر ولی جامع برای سازهای مختلف ارائه بدم.

Horn:

نام معادل: شیپور

سازی با لوله های بسیار پیچ پیچی و دهانه ای گنده که نسبتاً جمیع انسان ها باهاش آشنایی دارند، و نام معادل آن شناخته شده تر از نام اصلی است (تقریبا استفاده از اسم اصلی منسوخ شده است). که البته دلایل موجهی برای این مسئله وجود دارد. اگر کمی در نام ساز مورد بحث دقت کنیم میبینیم که این کلمه قابلیت این را دارد که با افزوده شدن یک Y (ایگرگ) به عنوان حرف پنجم معنی یک کلمه ی خیلی بد را بدهد. و چون ترویج بی ناموسی کار بدیست مردم استفاده از این کلمه را کنار گذاشته اند. البته هنوز هم در میتینگ هایی که هر از چندی میان فعالان صورت میگیرد، این نام ممکن است برده شود.

در مطلب بعدی پرکاشن را معرفی خواهم نمود.
+ 2:43 AM
2008/1/7
83
saxOphone

یعنی وقتی یکی برمیگرده میگه "ساکسیفون" من با تمام وجود دلم میخواد یه سیفون بکشم طرف بره پایین.

+ 10:41 PM
2008/1/6
82
"آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید... یک نفر در آب دارد میسپارد جان... یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین..."
+ 5:47 AM
2008/1/5
81
تو مثل شاش قطره قطره ی شب های سرد زمستان میمانی که هر دو ساعت یک بار آدم را برای قضای حاجت از خواب میپراند. چی میشد همه ات را یکدفعه میشاشیدم تمام میشدی میرفتی...؟
+ 2:33 AM
2008/1/4
80
دوست... دلم خواست کاغذ بردارم و مداد کنته و بکشمت همان طور که وقتی بچه بودیم چشم چشم دو ابرو می کشیدیم و چشمان تو و مو های تو و دماغ دهن یه گردو... زل بزنم به نقاشی ام و نگاه کنم و نگاه کنم آنقدری که چشمانت جان بگیرند و تو هم به من نگاه کنی و نه با چشمان سرد یا خالی، همان قدر جاندار که من از خودم گذاشتم در نقاشی ام و خلقت کردم... تویی که خیال من را گرفتی مدت هاست و نمیروی بیرون لعنتی. تویی که انگاری راکینگ چیر گذاشتی تو خیالم و خودت نشستی روش و زیر یه پتو تاب می خوری و میروی عقب و جلو و لبخند میزنی هی و من دلم می خواهد دست بکشم روی لبت. تو نقاشی هم لبخند میزنی بهم انگاری و من صبح و شبم شده خیره شدن به تو  و لبخندت... آخ که چقدر دلم میخواهد از پشت قاب بیرون بیایی و به من بگویی تو منو خلق کردی و من اومدم...

+ 11:2 PM
2008/1/4
79
دلم آغوشی میخواهد برای گریستن...

 

+ 12:25 PM
2008/1/4
78
خیلی ییهو یاد خانه ی سبز افتادم و نوستول گرفتم شدید! خیلی خاطره دارم ازش. میدونم که سرزمین سبز داره پخش میشه، ولی ما به علت عدم مالکیت یک فقره آنتن تی وی! از دیدن این سری محروم میباشیم و ... الان هم ذوق دارم! به خاطر اینکه لینک دانلود از خانه ی سبز پیدا کردم و بعد ۱۰ ۱۱ سال میتونم دوباره بشینم پاشو ... دلم تنگ شد [آه طولانی-نوستول]

+ 4:57 AM
2008/1/3
77
یادم هست چطور موقع ورود به اتاقم دماغت را مچاله میکردی از سر بوی مرگی که پیچیده بود سرتاسر اتاق و میخزید این طرف و آن طرف و آخر سر مسمومیتش مرا گرفت.

هنوز مأنوس هم خانه های خاکی ام نشده ام، میگذاشتی لااقل بوی گندم از اتاق برود بیرون بعد برایم جایگزین پیدا کنی.

+ 3:27 AM
2008/1/2
76
برف...
+ 4:1 PM
2008/1/1
75
دلم تنگه برای عشق بازی های نیمه ی روز که پرده ها را کیپ میکردیم و میرفتیم روی تخت. سرم رو شانه ات، چشم میبستم و با تمام وجود میخواستم که شب باشد و من موهایم پخش باشد روی شانه تو، که رویای خوش بودنمان چشمانم را سنگین کند و بخوابیم بدون نگرانی از آدم هایی که ممکن بود سرزده برسند و تو را بگیرند از من. من فاحشه ای بودم برایت که تن میدادی گاهی بهش و من له له میزدم برای داشتن روحت. به من حق بده که دلم برای آن یک ربع بیست دقیقه ی بعد هم خوابگی که بی دغدغه سرم رو شانه ات بود تنگ شود.
+ 6:5 AM
2008/1/1
74
به یک روسپی مرد برای نیو یر'ز ایو نیازمندم، فقط برای اینکه وقتی ساعت 12 شب شمارش معکوس به 1 رسید سریع یکی بچسباند روی لبم. 

-----------------------

H a p p y  2 0 0 8

+ 1:54 AM
2007/12/31
73
به چشم خواهری حاضر بودم به خاطرش یه سری اعتقاداتم رو لگد کنم.

* پیدا کنید پرتقال فروش را.

+ 2:3 PM
2007/12/30
72
Er*otica is just an excuse for them to make Po*rno

آقا اصن این فیلمای لختی مختی که توش دختر/دختر (ترجمه ی girl on girl به فارسی روان)، پسر/پسر، عشق سه تایی و متجاوز ناموس و اینا داره، تو کت ما نمیره. ما میشینیم بر باد رفته و کازابلانکای خودمونو میبینیم و هی میبینیم و هی ... بلکه رت برگرده پیش اسکارلت و ریک و ایلسا به هم برسن. شما هم برین هلن میرن نگاه کنید.

+ 5:34 AM
2007/12/28
71
A Tribute to Yellow Cabs

تاکسی های زرد که میگذرند از لا به لای خط کشی های سفید خیابان سیاه، من انگاری میشوم هم مسیر هر کدام از مسافرهایی که میروند جایی که زندگیشان جدا میشود و تنها، شاید هم میرسد به خلوت دو نفره ای. آدم های تاکسی های زرد صورت خود را پشت پنجره قایم میکنند که نگاهشان با بغلی گره نخورد و نمیدانند که این تاکسی های زرد پیوند میزنند زندگی خالیشان را به زندگی های دیگر که اندازه ی یک شلوار جین با آنها فاصله دارند. یا اندازه ی یک آینه ی بغل، شاید هم اندازه ی آهنگی که رادیوی ماشین پخش میکند. اما من کنار خیابان می ایستم و منتظر تاکسی زرد میمانم که من را ببرد سفر توی زندگی هایی که پاهایشان به من چسبیده.

+ 9:23 PM
2007/12/28
70
-علی چشماتو ببند.

-چرا؟ میخوای با خودکار فرو کنی تو چشمم؟!

-نه. میگم یه دقیقه چشماتو ببند.

یه نگاه به در نیمه باز حیاط انداخت و یه نگاه هم به ایوون خونه و تخت های خالی که معمولا بعد ناهار ها آقا جون درازکش رو اونا سر میکرد. پنجره ها بسته بودن و پرده ها کشیده و علی که چشم بسته بود.

رو انگشتای پاش بلند شد و لبهاشو به لبهای علی چسبوند و قبل از اینکه علی چشم باز کنه یا نگاه کسی از پشت پرده حیاط رو دور بزنه دوید طرف در.

+ 6:31 PM
2007/12/27
69
بعد از اینکه به من گفت میخواد بره نیویورک، فقط دلم خواست برگردم خونه و بشینم کنج اتاق زیر عکسهای نیویورکم و بغض کنم که تو قرار بود بری یه جای دیگه... نیویورک قرار بود اول شهر من باشه...

حرف اضافه: چند شبیه که وقتی میرم تو تخت و آسمون رو نگاه میکنم، دیگه بنفش نیستش... دیگه با این فکر نمیخوابم که شاید وقتی صبح از خواب پا شدم یه عالمه پنبه ی سفید لب پنجره ام رو پوشونده باشه که بتونم ازشون گوله برف درست کنم و بذارمش تو فریزر برای یادگاری از اولین برف واقعی زمستون... چند شبیه که همه ش ستاره ها تو آسمون اند و منم امیدوار که شاید فردا شب که میرم زیر پتو و آسمون رو دید میزنم ستاره ها پشت ابرای بنفش قایم شده باشن...

+ 4:27 AM
2007/12/26
68
این دستبندَ رو که میبینی؟ این چیزیه در مایه های انگشتری که ننه بزرگ خانواده میده به نوه ش که بره خواستگاری دوسدختر. در این حد مهمه. خب من الان این دستبندَ رو میدمش به تو، تو هم همین قدر مهم میشی. میفهمی؟ بفهم در هر صورت.

+ 10:47 PM
2007/12/24
67
دلم خواست "تبلور اَن" رو تو یه جمله به کار ببرم.

توضیح: ازینایی که میگن با چراغ مطالعه جمله بساز برمیگرده میگه "با چراغ مطالعه جمله ساختم."

+ 2:58 AM
2007/12/24
66
+ میبینی کچلا چه جذابن؟

- آره، اما من مو فرفری می پسندم.

+ منم بچه که بودم موهام فرفری بود.

- میبینی؟ اصن حس شیشمه. همینه که عاشق تو شدم.

+ عجب حسیه پدرسگ.

+ 1:53 AM
2007/12/23
65
آقا دیشب رفتیم یه کنسرت... نمیدونی که یکی بود عجب ارگی میزد، تازه گیتار برقی زنش هم یه چیزی بود در حد خدا، یعنی گیتاریستهای اندی باید میرفتن جلوش لنگ مینداختن. اونی که جاز میزد هم خدای بزرگی بود برای خودش، یعنی خب خدای اصلیشون نبود ولی بزرگ بود. یکیشونم هی داشت برام یه جوری باس میزد که من برقصم، ولی خب من ناز میکردم. بعد تازه شم ما انقدری از این انگشت دوتایی ها که انگشت سبابه و انگشت کنار انگشت بزرگه داره نشون دادیم و کلی هد زدیم و اینا. آقا کلن کارمون خیلی درست بود با این که نمیدونستیم معنی این انگشتا چیه. آره آقا کلی جمعیت توی سالن داشتن ما رو نگاه میکردن اصلن به جای اینکه باسیست و ارگیست و جازیست رو نگاه کنن. کلن اینکه ما کارمون درسته... آره آقا...

لیبل: هوق

+ 5:33 AM
2007/12/22
64

 دل ام رمیده ی لولی وشی ست شور انگیز             دروغ وعــده و قتــــال وضع و رنگ آمیـــــــز

فدای  پیرهــــــن  چـاک  ماهـــرویـــــان  بــــاد             هزار جامــه ی تقـــوا و خرقـه ی پرهیــــــز

خیال  خال  تو بــا  خود به  خاک  خواهم  برد             که تا ز خال تو خاک ام شود عبیر آمیــــــز

فرشته ی عشق نداند که چیست ای ساقی             بخــواه جـام و گلابـــی به خاک آدم ریـــــز

 پیــــاله بر کفـــن ام بنــد تا ســـحرگه حشـــر            به می ز دل ببـــرم هول روز رســتاخیـــــز

 فقیر و خســـته به درگاهــت آمــدم رحمــــی            که جز ولای تو نیسـت هیچ دســـتاویــــــز

 بیـا کـه هاتــف میـخانه دوش با مــــن گفـــت            که در مقـام رضـا بـاش و از قضـا مگریــــــز

میـان عاشـق و معشـوق هیـچ حایـل نیسـت            تو خود حجاب خود به حافظ از میان برخیز

 

فال حافظ شب یلدا. احتمالا آه طولانی.

+ 2:10 AM