
یعنی وقتی یکی برمیگرده میگه "ساکسیفون" من با تمام وجود دلم میخواد یه سیفون بکشم طرف بره پایین.
هنوز مأنوس هم خانه های خاکی ام نشده ام، میگذاشتی لااقل بوی گندم از اتاق برود بیرون بعد برایم جایگزین پیدا کنی.
-----------------------
H a p p y 2 0 0 8
* پیدا کنید پرتقال فروش را.
آقا اصن این فیلمای لختی مختی که توش دختر/دختر (ترجمه ی girl on girl به فارسی روان)، پسر/پسر، عشق سه تایی و متجاوز ناموس و اینا داره، تو کت ما نمیره. ما میشینیم بر باد رفته و کازابلانکای خودمونو میبینیم و هی میبینیم و هی ... بلکه رت برگرده پیش اسکارلت و ریک و ایلسا به هم برسن. شما هم برین هلن میرن نگاه کنید.
تاکسی های زرد که میگذرند از لا به لای خط کشی های سفید خیابان سیاه، من انگاری میشوم هم مسیر هر کدام از مسافرهایی که میروند جایی که زندگیشان جدا میشود و تنها، شاید هم میرسد به خلوت دو نفره ای. آدم های تاکسی های زرد صورت خود را پشت پنجره قایم میکنند که نگاهشان با بغلی گره نخورد و نمیدانند که این تاکسی های زرد پیوند میزنند زندگی خالیشان را به زندگی های دیگر که اندازه ی یک شلوار جین با آنها فاصله دارند. یا اندازه ی یک آینه ی بغل، شاید هم اندازه ی آهنگی که رادیوی ماشین پخش میکند. اما من کنار خیابان می ایستم و منتظر تاکسی زرد میمانم که من را ببرد سفر توی زندگی هایی که پاهایشان به من چسبیده.
-چرا؟ میخوای با خودکار فرو کنی تو چشمم؟!
-نه. میگم یه دقیقه چشماتو ببند.
یه نگاه به در نیمه باز حیاط انداخت و یه نگاه هم به ایوون خونه و تخت های خالی که معمولا بعد ناهار ها آقا جون درازکش رو اونا سر میکرد. پنجره ها بسته بودن و پرده ها کشیده و علی که چشم بسته بود.
رو انگشتای پاش بلند شد و لبهاشو به لبهای علی چسبوند و قبل از اینکه علی چشم باز کنه یا نگاه کسی از پشت پرده حیاط رو دور بزنه دوید طرف در.
حرف اضافه: چند شبیه که وقتی میرم تو تخت و آسمون رو نگاه میکنم، دیگه بنفش نیستش... دیگه با این فکر نمیخوابم که شاید وقتی صبح از خواب پا شدم یه عالمه پنبه ی سفید لب پنجره ام رو پوشونده باشه که بتونم ازشون گوله برف درست کنم و بذارمش تو فریزر برای یادگاری از اولین برف واقعی زمستون... چند شبیه که همه ش ستاره ها تو آسمون اند و منم امیدوار که شاید فردا شب که میرم زیر پتو و آسمون رو دید میزنم ستاره ها پشت ابرای بنفش قایم شده باشن...

توضیح: ازینایی که میگن با چراغ مطالعه جمله بساز برمیگرده میگه "با چراغ مطالعه جمله ساختم."
- آره، اما من مو فرفری می پسندم.
+ منم بچه که بودم موهام فرفری بود.
- میبینی؟ اصن حس شیشمه. همینه که عاشق تو شدم.
+ عجب حسیه پدرسگ.
لیبل: هوق
دل ام رمیده ی لولی وشی ست شور انگیز دروغ وعــده و قتــــال وضع و رنگ آمیـــــــز
فدای پیرهــــــن چـاک ماهـــرویـــــان بــــاد هزار جامــه ی تقـــوا و خرقـه ی پرهیــــــز
خیال خال تو بــا خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاک ام شود عبیر آمیــــــز
فرشته ی عشق نداند که چیست ای ساقی بخــواه جـام و گلابـــی به خاک آدم ریـــــز
پیــــاله بر کفـــن ام بنــد تا ســـحرگه حشـــر به می ز دل ببـــرم هول روز رســتاخیـــــز
فقیر و خســـته به درگاهــت آمــدم رحمــــی که جز ولای تو نیسـت هیچ دســـتاویــــــز
بیـا کـه هاتــف میـخانه دوش با مــــن گفـــت که در مقـام رضـا بـاش و از قضـا مگریــــــز
میـان عاشـق و معشـوق هیـچ حایـل نیسـت تو خود حجاب خود به حافظ از میان برخیز
فال حافظ شب یلدا. احتمالا آه طولانی.