تبليغاتX
c o n f e s s i o n s . o f . a . s i c k . t w i s t e d . m i n d
2009/9/20
113
من آدم بی دینی ام ولی بی خدا نیستم. البته این خدا هم موجودیه برای اینکه چیزهایی که از اختیارم خارجه رو گردنش بندازم. بسوزه پدر جبر جغرافیایی و جبر والدینی!!!! نمیدونم آدم ها میدونند که من میرم پیششون که فراموش کنم یا نه؟ نمی دونم که والدین گرامی می دونند که دارند اعصاب یک آدمی که حتی به اختیار خودش اینجا نیمده رو ذره ذره به ... می دن یا نه؟ انسان ها همیشه ظاهر را می بینند. من هم از بقیه آدم ها فقط چیزی را می بینم که دلشون میخواد به من نشون بدن. ولی همین هم خیلی رویایی تر نیست؟ قبول دارم که چمن همیشه اونور سبزتره! ولی ... اینجا خشکسالیه. آدم ها همیشه یک زمانی از مصرف گرا بودن در میان و خودشون میشن مولد. الان حس میکنم وقت من رسیده. حالا اینجاست که پای این خدا!!!! میاد وسط. من هنوز هیچی نمی دونم ولی این استرس کم کم داره من رو می کشه. و فقط خدا! خواستم بدونی که خیلی عصبانی میشم اگه چیزی که دست خودم نیست جلوی حرکتم رو بگیره. خیلی.

ادیت: I wanna live! :دی

+ 10:56 PM
2007/12/7
52
خیلی ناعادلانه ست که پولدارا برف و بارونشونم بیشتره!

+ 11:56 AM
2007/5/13
21
من یه روزی جعبه سیگار نقره ای یه نفر رو میدزدم! ببینید کی گفتم!

پ.ن: کلی از اینی که عکسش رو گذاشتم خوشگلتره

ادیت: عکس برداشته شد.

+ 1:29 PM
2007/4/6
13
نمیدونم چی شد که قاطی دنیای فیلم شدم. میتونه علتش همون کلوپی باشی که اول راهنمایی تو خیابون کناری مون بود. شاید هم به قبلتر بر میگرده. موقعی که یه چیزی به نام ماهواره ی آمریکا و کانال TNT وجود داشت. تا حدود ساعت 6، Cartoon Network (عشق دوران کودکی!) بود و بعدش میشد TNT کانالی که فیلم های کلاسیک میذاشت و گاهی تریلر فیلم های جدید رو پخش میکرد. خیلی از فیلمهایی رو که تو این کانال دیدم یادم نیست، ولی یکیش رو کاملا یادمه! اون یکی هم گربه روی شیروانی داغ بود. حالا نمیدونم چرا یاد اینا کردم...

بعضی از فیلم های جدید رو دوست ندارم. سینمای شسته رفته ی دوره ی کلاسیک هالیوود رو ترجیح میدم. نمیدونم چه فکری میکنند این جدیدا! احتمالا این که بدون صحنه های اروتیک نمیشه فیلم خوب ساخت. یا حتما باید یه دختری عاشق یه دختر و یه پسری عاشق یه پسر شه و  ... (مشکلی با این مساله ندارم! شاید بعضی فیلمهای اینطوری رو هم دوست داشتم...) ولی انگار داره زیادی میشه! یعنی داره میشه مشخصه ی سینمای دوران. فیلم های "به اصطلاح" مستقل با هنرپیشه های "بزرگ" که داستانی "نامتعارف" دارند و درجه ی R. نمونه اش هم زیاده، اسم نمیبرم. یه دفعه یکی گفت که هر نسلی این کار رو میکنه. اون چیزی رو که الان داره قدرش رو نمیدونه و میچسبه به قبلیا. شاید من الان دارم این کار رو میکنم ولی راضیم!

نمیدونم این فیلم The Children's Hour محصول 1961 رو کسی دیده یا نه. با بازی آدری هپبرن، شرلی مک لین و جیمز گارنر. کارگردان هم ویلیام وایلر. تو فیلم هیچ چیز ناجوری نداره ولی داستان برای اون موقع "نامتعارفه". برام جالب بود که اون زمان مساله homosexuality رو تو یه فیلم مطرح کنند. البته ماجرای رومانتیکی وجود نداره، فیلم یه درامه.... فکر کردم اگه اون موقع شده شاید الان هم بشه بدون نشون دادن "خیلی چیزا" یه مساله ی "جدید" رو مطرح کرد.

فکر کنم این همه زر زدم به خاطر این بود که از یه مساله ای به نام "فیلم های هنری" خسته شدم! الان جوری شده که هر کی اسم هالیوود رو میاره انگار فحش خواهر مادر داده! و یا خدای نکرده! یه وقت اگه یه فیلمی تو گیشه موفق باشه....!!!

من که الان طوری شدم وقتی میگن فیلم هنری، میخوام بگم به "..."م! به نظر من هنرمندانه ترین فیلم ها (و نه فیلمهای هنری!) این خصوصیات رو دارن:

1. داستان جذاب دارند.

2. با جفت مخاطبان عام و خاص به خوبی ارتباط برقرار میکنند.

3. از لحاظ جلوه های بصری/صوتی فیلمهای خوبی اند (نورپردازی، فیلمبرداری، تدوین، موسیقی فیلم و...)

4. در پس داستان حرفی هم برای گفتن دارند!

5. ماندگارند.

با این خصوصیات فقط من 3 تا فیلم تو ذهنم میاد:

کازابلانکا - پدرخوانده - بر باد رفته

البته اشتباه نشه، که من فکر میکنم بقیه فیلم ها خوب نیستن! ولی ماندگارترین هاشون به نظر من این هایی اند که گفتم. خیلی فیلم های دیگه هستند که فیلم های "مهمتری اند" ولی اون برچسب هنری رو که روشون خرده اصلا دوست ندارم. باید سعی کنم که بدون توجه به این برچسب فیلم ها رو نگاه کنم ولی نمیدونم تا چه حد موفق بشم...

الان هم برم بقیه نمایش رو بخونم که تموم شه!

+ 3:27 PM
2007/2/21
8

حتی وقتی نیستی هم یه راهی پیدا میکنی که گند بزنی به زندگی من. ببینم خودت زندگی نداری؟

اصلا عادلانه نیست

+ 2:22 PM
2007/2/17
6
خدایا! چرا من تو این دوره به دنیا اومدم؟! من میخواستم تو دهه ی 50 (میلادی) به دنیا بیام که تو دهه ی 60 دو رقمی بشم! همه چیه اون موقع رو دوست دارم! حتی Drug Culture شو .... الان فقط میتونم با گوش دادن به آهنگا و خوندن کتابهای اون دوره دلم رو خوش کنم. (حالا انقدر هم مساله ی من بغرنج نیست!) ولی خب حرص میخورم دیگه! که چرا تجربه ی مستقیم و همزمان یه چیزی که انقدر باهاش حال میکنم ازم گرفته شده. همین بیتلها رو وقتی که تو TV میبینه یه حسی بهت دست نمیده؟! (درسته که گروه مورد علاقه ی من نیستن) ولی لا اقل اگر همدوره اونا بودی میتونستی این british invasion رو که مثل یه موج خیلی بزرگ روی موسیقی فرود اومد و همه چیز رو به هم ریخت هم زمان تجربه کنی. تو دوره ی ما همه چی گنده. اصلا دوستش ندارم! الان هم دلم میخواد جیغ بکشم چون نمیتونم اون چیزی رو که میخوام درست بگم! ولی اینو میدونم که خیلی از چیزایی که من دوست دارم مربوط به دهه هایی میشه که گذشته و دیگه برنمیگرده. من دلم میخواست کازابلانکا رو برای اولین بار رو پرده ی سینما ببینم نه رو صفحه ی مونیتور. من دلم میخواست آلبومهای Jefferson airplane رو وقتی که برای اولین بار میومد تو بازار بخرم و گوش بدم و وقتی سینگل مورد علاقه ام تو چارتها اول میشد حال کنم! من دلم میخواست که وقتی که جان لنون کشته شد منم تو عزاداری ها شرکت کنم و لا اقل اینطوری احترامی رو که براش قایلم نشون بدم. من دلم میخواست که "ترس و نفرت در لاس وگاس" رو برای اولین بار توی مجله رولینگ استون بخونم نه اینکه الان برم pdfش رو دانلود کنم...

نتیجه ای ندارم از این حرفا بگیرم. فقط این که این دوره ی ما زیادی راکده. آره دانشمندا میرن هزار تا کوفت و زهر مار که تو دهه های قبل خوابشم نمیدیدن اختراع میکنند و ما پیشرفت میکنیم و ...و و و ... ولی مساله اینه که هیچ جنبش مردمی وجود نداره. یه حرکتی که همه اعم از پیر و جوون و روشنفکر و غیر روشنفکر و ... درگیرش بشن...


فکر کنم فقط باید منتظر بمونم
+ 1:42 AM