77
یادم هست چطور موقع ورود به اتاقم دماغت را مچاله میکردی از سر بوی مرگی که پیچیده بود سرتاسر اتاق و میخزید این طرف و آن طرف و آخر سر مسمومیتش مرا گرفت.
هنوز مأنوس هم خانه های خاکی ام نشده ام، میگذاشتی لااقل بوی گندم از اتاق برود بیرون بعد برایم جایگزین پیدا کنی.