139
همه مان شده وقتی که تو بغل یکی هستیم به یکی دیگر فکر کنیم و بعد فکرهایمان بشوند عمل. به خودمان هم حق بدهیم حتی بعدش. مورالز و اتیکس و اینها گاهی وقتها در کت بشریت نمیرود. در لحظه باید تصمیم گرفت و عمل کرد. بعدش میشود فکر کرد و عذاب وجدان گرفت. اصلن وجدان فقط مال بعد است. موقعی که داری "کار بد" میکنی گاهی وقتها انقدر لذت دارد که اصلن میگویی ... خوار همه چیز! و بعد همه ی فکرهای ناخوشایند را پرت میکنی یک گوشه ی تاریک مغزت تا بعد وجدانت از آن گوشه کنارها بکشدش بیرون و شروع کند مثل پتک بکوبدش توی سرت. بعضی وقتها هست که این وجدان کار نمیکند. نه این که سوسیوپت باشید، یک آدم معمولی که وجدانش کار نمیکند. مورالز و اتیکس میگن که اشتباهه قضیه ولی اون گات فیلینگ میگه که نه. کلنجارها اینجا شروع میشود. اینجاست که نباید فکر کرد. فقط باید به غرایز اعتماد کرد و ادامه داد.