ساعت رو نگاه میکنم، ۴.۲۵. عزا میگیرم چطوری صبح ساعت ۹ پا شم برم کمک پدر محترم برای اثاث کشی و بعد یادم میفته که ساعت ها باید یک ساعت عقب کشیده می شدند. مدت ها بود انقدر برای یک ساعت خواب بیشتر ذوق نکرده بودم!

پ.ن: این کامنت ها رو هم بالاخره درست کردم!