141
باهم میگیم می خندیم. دوستیم. دوست دارم که دوستیم. دوست دارم رابطه مان را با اینکه ماهیتش معلوم نیست. نمیدانم باید توی بغلت لم بدم که برایم کتاب بخوانی یا بنشینم کنار میز آشپزخانه و سیگار دود کنم در حالی که تو اونور به لپتاپت ور میری. نمی شود که با هم بود. من معلوم نیست چی کار میکنم با آدمم و تو معلوم نیست چه میکنی با آدم هایت. نمیدونم از دید تو چه طور به نظر میرسم. یخ و بی حس؟ فکر میکنی از بالا نگاهت میکنم؟ یا برعکس؟ اصلن دوست داشتن کلمه ایست که برای من مفهوم ندارد. یعنی یک حس است که فقط تعریفش را شنیدم. شاید خودم هم تجربه اش کرده ام ولی نشده که با دانسته هام ازش تطبیقش دهم. شاید تو رو دوست دارم، شاید فقط ازت خوشم می آید شاید هم یک کراش هستی. اصلن مهم نیست. مهم این است که حس می کنم میخوام بهت بچسبم. بغلت کنم اصلن. سرت را بگذارم روی پایم و دست بکشم لای موهات. اصلن میخوام بنشینی که مثل همان یک بار قبل سایه چشم برایت بکشم و تو هم هر هر بخندی و بگی ریمل هم برایت بزنم. میدانم که مست من خنده دار است و سمج. که اصلن برایم مهم نیست کجام و چه کار میکنم. میدانم آمدم دست انداختم دور گردنت از پشت و لبهام اومد روی گردنت. تو ولی مست نبودی، کار داشتی و پشت بوم نشسته بودی. بالای گوشت را بوسیدم. روی شقیقه ات را هم. همه ی این ها را فردایش یادم می آمد، یک مشت تصاویر درهم برهم. لبت را هم بوسیده بودم؟ اس ام اس زدم پرسیدم که ماچت کردم؟ گفتی آره هم رو بوسیدیم. بوسیدن خیلی رمانتیک تره. نیست؟ یک جوری شدم. رابطه ی ما هر چیزی توش داره جز رومنس. میک آوت داره نه بوسیدن. سکس داره نه میکینگ لاو. و من چقدر بعضی وقتها دلم غنج میرود برای دعواهای احمقانه ای که لاورها باهم میکنند و من و تو نمیکنیم چون حق نداریم ناراحت شویم. چون قرار گذاشتیم که به هم ربطی نداشته باشیم. شبیه لاو استوری های هالیوودی است داستان ما یک کمی. من صبر میکنم که هم خونه ایت برود از خانه بیرون و بیام که برنامه کنیم برای پریدن توی تخت تو، فقط چون هم خانه ایت از من خوشش می آید و بعد ممکن است مشکل پیدا کنید. اصلن چپ اندر قیچیه قضیه. از تغییر می ترسم. بگم که حس دارم؟ من یخم؟ من گرمم. دست که زدم پشت گردنت لرزیدی و گفتی یک خرده شیرینی جات بخورم. میگی دختر همیشه یخی. من داغم ولی. تا به حال دست نذاشتی روی قلبم که. فقط دستهام یخ بودند و خوردند بهت. ور میری به موهای پشت گردنم. هم خانه ایت نیست. کاش همیشه نبود. کاش از من خوشش نمی آمد. آدم من زنگ می زند. کاش آدم ها دلشون کوچیک بود و قدر یک نفر جا داشت همه ش. کاش میدونستم چه حسی داری. کاش میگفتی. کاشکی انقدر خنگ نبودم در فهم احساس آدم ها نسبت به خودم. کاش انقدر زور نمیزدی برای اینکه ثابت کنی فقط من یکی نیستم. خودم میدونم.