69
بعد از اینکه به من گفت میخواد بره نیویورک، فقط دلم خواست برگردم خونه و بشینم کنج اتاق زیر عکسهای نیویورکم و بغض کنم که تو قرار بود بری یه جای دیگه... نیویورک قرار بود اول شهر من باشه...
حرف اضافه: چند شبیه که وقتی میرم تو تخت و آسمون رو نگاه میکنم، دیگه بنفش نیستش... دیگه با این فکر نمیخوابم که شاید وقتی صبح از خواب پا شدم یه عالمه پنبه ی سفید لب پنجره ام رو پوشونده باشه که بتونم ازشون گوله برف درست کنم و بذارمش تو فریزر برای یادگاری از اولین برف واقعی زمستون... چند شبیه که همه ش ستاره ها تو آسمون اند و منم امیدوار که شاید فردا شب که میرم زیر پتو و آسمون رو دید میزنم ستاره ها پشت ابرای بنفش قایم شده باشن...