139
همه مان شده وقتی که تو بغل یکی هستیم به یکی دیگر فکر کنیم و بعد فکرهایمان بشوند عمل. به خودمان هم حق بدهیم حتی بعدش. مورالز و اتیکس و اینها گاهی وقتها در کت بشریت نمیرود. در لحظه باید تصمیم گرفت و عمل کرد. بعدش میشود فکر کرد و عذاب وجدان گرفت. اصلن وجدان فقط مال بعد است. موقعی که داری "کار بد" میکنی گاهی وقتها انقدر لذت دارد که اصلن میگویی ... خوار همه چیز! و بعد همه ی فکرهای ناخوشایند را پرت میکنی یک گوشه ی تاریک مغزت تا بعد وجدانت از آن گوشه کنارها بکشدش بیرون و شروع کند مثل پتک بکوبدش توی سرت. بعضی وقتها هست که این وجدان کار نمیکند. نه این که سوسیوپت باشید، یک آدم معمولی که وجدانش کار نمیکند. مورالز و اتیکس میگن که اشتباهه قضیه ولی اون گات فیلینگ میگه که نه. کلنجارها اینجا شروع میشود. اینجاست که نباید فکر کرد. فقط باید به غرایز اعتماد کرد و ادامه داد.
138
نمیدانم آدم های دیگر هم همین تصویر را از من دارند یا خودم بدترین منتقد خودم هستم؟ دنبال ایده آلهای پورن استاری نیستم ولی خجالت می کشم از اینکه بعد از ســکس برهنه بخوابم و سریع دنبال نزدیکترین پناهگاه که احتمالا یک بلوز است، برای در رفتن از این احساس ضعف می گردم. طول می کشد این خجالت بریزد. طول می کشد تا به این فکر نکنم که طرف مقابل تمام مدتی که من لخت در کنارش هستم در حال نقد کردن بدن من نیست. طول می کشد که گاردم پایین بیاید. متاسفم که بعضی ها شعورشان نمیرسد که آدم هستی با بعضی نقطه ضعفها و هر کاری می کنند بدون یک لحظه فکر کردن به اینکه آن طرف چه حالی ممکن است پیدا کند. و این کار را وقتی می کنند که گاردت را گذاشتی کنار. اصلا منحل شده به کل. اعتماد کردی. ضربه را می زنند و تو مجبور می شوی از اول شروع کنی بسازی. این دفعه بلندتر از قبل.
137
136
عذاب وجدان دارم هنوز.
135
134
نشسته ام روی پله های معروف. روی نیمکت رو به رویم نشسته. از دور نگاهش می کنم. سیگار می کشد. چقدر دلم یک پک میخواهد. میداند که از او خوشم می آید. از دور برایم جذاب است، می دانم از نزدیکتر می تواند اذیتم کند. فاصله ام را نگه می دارم. دست تکان می دهم برایش. لبخند می زند. اس ام اس میگیرم دوباره. می خواهد امروز بیرون برویم. رو به رویم را نگاه می کنم، با کس دیگری حرف می زند. اس ام اس می زنم ساعت 4 می بینمش.
133
غمگین بشوم کمی شاید. بعضی هاشان مهم اند برایم. ولی یک طرفه بودن چیز خوبی نیست. یک طرفه بودن هر رابطه ای. چرا من باید برای دیدن تو بیایم و نه تو برای من؟
رابطه ها عادلانه نیستند. آدم هایی که می خواهی شان همیشه تو را نمی خواهند.
به قول نوشای سال بلوا چه اهمیتی دارد؟
132
متاسفانه هر چقدر هم دروغگوی ماهری باشی خودت راست قضیه را میدانی.